الشيخ الكليني ( مترجم : كوه كمره اى )
307
الكافي ( أصول الكافي ) ( فارسي )
( 1 ) سازد ، من او را در پيراهنم كفن كردم و در گورش خوابيدم براى اين ، و بر او سرازير شدم و به او تلقين كردم آنچه از او پرسش مىشد ، زيرا از او پرسش شد از پروردگارش و پاسخ گفت : و پرسش شد از ولى و امامش ، و زبانش بند شد ، من به او گفتم : پسرت ، پسرت ، ( پسرت ) . ( 2 ) 3 - مفضل بن عمر گويد : از امام صادق ( ع ) شنيدم مى فرمود : چون رسول خدا ( ص ) متولد شد براى آمنه ( مادرش ) سپيدى ( كاخهاى ) فارس و كاخهاى شام عيان شد ، فاطمه بنت اسد مادر امير المؤمنين ( ع ) خندان و مژده بخش نزد ابى طالب آمد و او را از مكاشفهء آمنه خبر دار كرد ، ابو طالب در پاسخش گفت : تو از اين موضوع در شگفتى ، تو خود آبستن شوى و وصى و وزير او را بزائى . ( 3 ) 4 - از اسيد بن صفوان ، يكى از صحابهء رسول خدا ( ص ) ، گويد : چون روزى رسيد كه امير المؤمنين ( ع ) وفات كرد ، گريه ، شهر را به لرزه درآورد و مردم چون روزى كه پيغمبر ( ص ) وفات كرده بود در هراس افتادند ، مردى گريان و شتابان و إِنَّا لِلَّهِ وَ إِنَّا إِلَيْهِ راجِعُونَ گويان آمد و مىگفت : امروز خلافت نبوت بريده شد تا بر در خانهاى كه امير المؤمنين ( ع ) در آن بود ايستاد و گفت : اى ابو الحسن ، خدايت رحمت كناد ، تو در اسلام بر اين مردم پيشتر و در ايمان از آنها خالصتر و در يقين كاملتر و از خدا ترسانتر و از همه رنج كشتر و نسبت به رسول خدا ( ص ) نگهدارتر و نسبت به اصحابش امينتر بودى ، در مناقب بر همه برتر و در سوابقِ